محمد يار بن عرب قطغان
338
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
القصه ، روز دوشنبه بيست و دوم شهر جمادى الاول بر عقبهء رحل كه دشتآلاى دست در ذيل آن دارد ، برآمدند . ناگاه ديدند كه ( 204 الف ) گريختگان در آن صحراى بىپايان خرگاه و شاميانه به اوج كيوان افراشتهاند و سر غفلت بر بالين نكبت گذاشته . بنابرآن بىتأخير سپاه شهريار جهانگير مقاتلت و زرهء محاربت پوشيده و سپر دلاورى و مغفر بهادرى بر سر نهاده ، مسلح و مكمل توسنعزم از جاى برانگيختند و مانند باز گرسنه كه از فراز به نشيب آيد ، از بالاى كوه به زير آمده با مخالفان درآويختند . برآمد ز هر جانب آواز كوس * كه لرزيد از آن گنبد آبنوس خروش نفير از فلك درگذشت * به وجهى كه كيوان سراسيمه گشت مؤمن سلطان و هاشم سلطان با ساير اخوان چون بخت بد در خواب غفلت غنوده و بر تخت استراحت به فراغت آسودند . چون آواز كرنا و سواران و دلاوران عدوبند جهانگشاى به گوش ايشان رسيد ، از خواب نكبت بيدار گرديدند و سراسيمهوار بر اسبان برهنه سوار شدند و راه فرار پيش گرفتند . اما مهدى سلطان و عبد الغفار سلطان كه لاف جلالت مىزدند ، چون صيد نيم بسمل كه دست و پاى زند ، طريق بهادرى پيش گرفته ايستادند و با سپاه ظفر انتباه درافتادند . و لشكر فيروزىاثر بر هيئت باد صرصر روى به استقبال آن گروه بسر نهادند و از آن فرقه كه در غرقاب حيرت سرگردان بودند و بر بساط خاك ، بادى در باران ، به هركه رسيدند در حال سر پرشور او را به شمشير آتش فعل از تن جدا ساختند و در زير پاى اسبان و سم رخش آهونشان انداختند . عاقبت هماى سعادت آسمانى سايهء فتح و ظفر بر مفارق سپاه صاحبقران انداخت و انوار نصر عزّ را زمين انصار آن حضرت ( 204 ب ) طالع شده ، توكل سلطان و عبد الغفار سلطان را دستگير كرده ، بىتوقف از پاى درآورد و مال و منال و احمال و اثقال و اهل عيال ايشان تمام به دست سپاه ما افتاده و سپاه ظفرشعار با غنايم بسيار و اولجهء بىشمار سرهاى گردنكشان را گرفته ، عنان معاودت برتافتند در ولايت مرغينان شرف پاىبوس دريافتند و حضرت صاحبقران شكر حضرت الهى بجاى آوردند . شاهزادگان كامكار و امراى نامدار و بهادران شجاعتپيشه و دلاوران جلادت انديشه كه در ميدان نبرد آثار مردافكنى و شهور ظاهر ساخته بودند ، همه به انعام شاهانه و اكرام خسروانه معزز و